"شكسته خواند نيمهشب برادرم دوگانه را
سپيده زد، چه مىكنم نمازِ جوكيانه را؟
بِهِل، فريضه را بهل، به شيخ شب نماز كن
چه حاجتم روا شد از نمازِشب دراز كن؟"
رهين چاه رستمم ز ننگ جاه زالها
سپيده زد، چه مىكنم در آسياب سالها؟
*
نرفت كارى از غنا؛ كه كار، فاقه مىكند
بهل بگندد آبها، نمك افاقه مىكند
*
اَلا به دام آرزو نه مُردى و نه زيستى
به كام زندگى مَپو، كجاست خنگِ نيستى؟
اَلا كجاست اسب من كه بشكنم مدار را
به آب نيستى زنم، برافكنم گدار را
گريوه ماند و اهرمن، الا كجاست رخش من؟
نهيب آذرخش من، درفش من، درخش من
سحر فسرد و صاعقه كجاست عِرق گبرى ام؟
كه شعلهسان برون برد از اين رواق ابرى ام
*
نرفت كارى از غنا؛ كه كار، فاقه مىكند
بهل بگندد آبها، نمك افاقه مىكند
*
چه بنگره است در زمين ز بانگ بسط و قبضها
كه خفتهاند شبروان، كه مردهاند نبضها
فلك جنازه مىبرد به جاى هور از آسمان
لعاب مرده مىچكد به جاى نور از آسمان
"چرا به نام آب و نان نشاط خون نمىكنى؟
فتاد ليلى از نفس، چرا جنون نمىكنى؟"
جنازهها، جنازهها، جنازههاى خونچكان
تو شير شرزه خود نهاى، دُمى به لابه مىتكان
به روم و روس مىبرى ، به بوق و كوس مىبرى
نه مام توست اين وطن؟ كه را عروس مىبرى؟
*
نرفت كارى از غنا؛ كه كار، فاقه مىكند
بهل بگندد آبها، نمك افاقه مىكند
*
"زمانه رفت و سالها سخط نشد، رضا تو را
مگر به عيد خون كشد عزاى مرتضي تو را"
به راه صبح تا سحر شبى دو چشمِ تر بنه
اگر كه خوابت آرزو، به راه سيل سر بنه
سه روز و شب عشيره را طعام روزهگير ده
پس آنچه دادهاى ستان، به خسته و اسير ده
محرّمى قبيله را به خشم اشقيا ببين
روى به هند و قدس اگر، برو و بى ريا ببين
جنازهها، جنازهها، جنازههاى سوخته
ردان آرميده و ددان خودفروخته
*
نرفت كارى از غنا؛ كه كار، فاقه مىكند
بهل بگندد آبها، نمك افاقه مىكند
*
"زمانه رفت و سالها سخط نشد رضا تو را
مگر به عيد خون كشد عزاى مرتضي تو را"
مرا بهل اگر به غم دريغ او نمىكنم
براى گريه اقتدا به تيغ او نمىكنم
"من آه و خشم و كينه را به تيغزن نهادهام
دريغ و داغ و گريه را به تيغ و زن نهادهام"
*
نرفت كارى از غنا؛ كه كار، فاقه مىكند
بهل بگندد آبها، نمك افاقه مىكند
*
به انتقام عطسهاى كه بسته در دماغ من
زمانه سنگ نيستى شكسته بر اياغ من
حديث آب و نان بهل، اسيرِ وهم و شك نيم
تو پاى بست بركهاى، مرا بهل كه وك نيم
"كسى بر آب زندگى نمرده از تبار من
به خضر تشنه مىرسد نژاد شعلهخوار من"
حضور قهر بىغشم ز ياد اگر نمىروم
چو هيمه وقف آتشم به باد اگر نمىروم
*
نرفت كارى از غنا؛ كه كار، فاقه مىكند
بهل بگندد آبها، نمك افاقه مىكند
*
"شكسته خواند نيمهشب برادرم دوگانه را
سپيده زد چه مىكنم نماز جوكيانه را؟
رهين چاه رستمم ز ننگ جاه زالها
سپيده زد، چه مىكنم در آسياب سالها؟"
استاد علي معلم دامغاني
|
+| به قلم
عبدالرضا داوری در پنجشنبه هفتم آذر 1387
|